• مرکز کاشت حلزون شنوایی بیمارستان لقمان حکیم

.:::::نوبت کاشت حلزون شنوایی دولتی یک ماهه شد:::::. .:::::نوبت کاشت حلزون شنوایی دولتی یک ماهه شد:::::. .:::::نوبت کاشت حلزون شنوایی دولتی یک ماهه شد:::::.

پنل کاربران

نظر شما نسبت به پرتال چیست ؟






نتایج


نقاشی کودکان و مراحل تکاملی آن

  • PDF

 

 

طبقه بندي مراحل تكاملي نقاشي كودكان

 

18 تا 30 ماهگي

كودكان معمولاً كشيدن علائمي بر كاغذ را از حدود 18 ماهگي آغاز مي كنند.از ديدگاه پژوهشگران اين خط خطي كردن ها حركاتي بي هدف و نا هماهنگ نيست ، بلكه نشان دهنده آگاهي نسبت به الگو و افزايش هماهنگي چشم و دست است.كلوگ با بررسي 8000 نقاشي كودكان كه طي سالهاي متمادي تحقيق جمع آوري شده بود ، بيست نوع خط خطي اساسي و هغده الگوي جايگذاري (تعيين جاي علامت بر صفحه كاغذ) را مشخص كرده است.به عنوان مثال ، بنا به گزارش كلوگ ، كودكان براي رسيدن به درجه اي از موازنه بصري است كه به خط خطي كردن كاغذ مي پردازند و يا يك خط را بالاي خطي كه قبلاً كشيده اند ، مي كشند.جالب است كه موريس نيز گزارش مشابهي از الگوهاي نقاشي شمپانزه ها با استفاده از رنگ و كاغذ ارائه داده است.به نظر مي رسد كه خط خطي كردن هم براي شمپانزه ها و هم براي كودكان كاملاً جذاب است و بزرگسالان نيز طرح ها و شكلهايي را كه بدين ترتيب توليد مي گردد به لحاظ زيبايي شناختي مي پسندند.

به طور كلي پژوهشگران در اين زمينه اتفاق نظر دارند كه بسياري از اين خط كشيدن هاي اوليه به قصد بازنمايي چيزي نيست. براي مثال ، هم لوكه و هم پياژه ، اين خط كشيدن هاي اوليه را صرفاً بازي و تمرين مي دانستند.آرنهايم نيز ديدگاه مشابهي داشت: به نظر او اين خطوط اوليه ، "بازنمايي" نيست ، بلكه "نمايش هايي" است كه در آنها "تكانه حركتي" قوياً مسلط است. كودك دست خود را با حركتي موزون و منظم بر صفحه كاغذ حركت مي دهد ،‌اما در همان حال به علائمي كه بر صفحه ظاهر مي شود علاقه دارد.

به هر روي زماني فرا مي رسد كه كودكان شروع به تفسير خطوط اوليه خود به عنوان تصوير مي كنند.لوكه كه نقاشي هاي دختر خود را وسيعاً بررسي كرده بود ، اين مرحله را تحت عنوان "واقعگرايي تصادفي" مشخص مي كند.كودكان عموماً قبل از آنكه كشيدن را شروع كنند مقاصد خود را بيان نمي كنند ، بلكه غالباً پس از اتمام كار به تفسير نقاشي خود مي پردازند. آرنهايم خاطر نشان كرده است كه نخستين شكل بسته اي كه توسط كودكان كشيده مي شود ـ "دايره اوليه" ـ تقريباً مي تواند جايگزين كليه اشياء موجود در محيط كودك باشد.آرنهايم ادعا مي كند كه دايره ساده ترين طرح بصري براي كودكان خردسال است كه نه تنها براي آن نوعي ارجحيت ادراكي قائلند ،‌بلكه امكان تجربه هاي بيشماري را در اختيار آنها مي گذارد. آرنهايم همچنين به بيان اين مطلب مي پردازد كه لذت حركتي كودكان در نتيجه كشيدن نقاشي ، حتي پس از آن كه نقاشي هاي آنها به عنوان بازنمايي شناخته مي شود نيز ادامه پيدا مي كند.

 

2.5 تا 5 سالگي

از حدود 2.5 سالگي مشخص مي شود كه كودكان نقاشي هاي خود را بازنمايي چيزي تلقي مي كنند.گاهي اوقات پيش از آنكه كشيدن نقاشي را آغاز كنند مقاصد خود را بيان مي كنند و ديگر معني نقاشي ،‌تا پايان تكميل آن مكتوم باقي نمي ماند.اما هنوز در تفسير كودكان از نقاشي خود ، نوعي عنصر فرصت طلبي وجود دارد. لوكه به اين نكته توجه كرده است كه در اين مرحله از تكامل ، چنانچه نقاشي كودكان در عمل شبيه به چيز ديگري از كار درآيد ، آنها از قصد اعلام شده خود عدول مي كنند.در واقع تفسيري كه اين كودكان از نقاشي خود به دست مي دهند ، هر لحظه ممكن است تغيير يابد.

در اين مرحله ديگران نيز اين خط خطي ها را با سهولت درك مي كنند و به تدريج اشكال بيشتر و متنوع تري در يك صفحه كاغذ كشيده مي شود.كلوگ تحليل معروف و مفصل از اشكال و الگوهايي كه مي توان در نقاشي كودكان ديد به دست داده است.به عقيده او اشكال تفكيك نشده و نامنظمي كه كودكان مي كشند به ترتيب به صورت دايره ها ، مربع ها ، مثلث ها و ضربدرها قابل تشخيص مي شوند.اين شكلها كه جملگي به صورتي طرح گونه كشيده مي شوند غالباً روي هم قرار مي گيرند و به چيزي تبديل مي شوند كه كلوگ آنها را "تركيب ها" مي خواند.يكي از نمونه هاي متداول تركيب در اين مرحله از نقاشي ، "ماندالا" مي باشد (ضربدري كه روي يك دايره قرار مي گيرد).به عقيده كلوگ تمايل كودكان به ترسيم اين شكل ،‌نشان دهنده جستجوي آنها براي رسيدن به نظم ، هماهنگي و توازن كلي در نقاشي هاي خويش مي باشد.به نوشته كلوگ ساير شكل هاي مهم در نقاشي هاي كودكان عبارتند از : خورشيدها ، دايره ها و شعاع ها. به عنوان مثال، نخستين بازنمايي هاي چهره انسان از دايره ناشي مي شود كه امكانات گرافيكي گسترده اي دارد. شكلهايي كه مشخصه اين "مرحله ما قبل ـ بازنمايي " است، اغلب در نقاشي هاي مرحله بازنمايي بعدي نيز وجود دارند.به عنوان مثال شكل خورشيد ممكن است بعداً در نقاشي چهره يك انسان به عنوان دست كشيده شود.كودكان سه سال و نيمه كه كشيدن نقاشي هاي بازنمايي را آغاز كزده اند، گاهي اوقات قادر نيستند قسمت هاي مختلف يك نقاشي را هماهنگ سازند.مثلاً چشم ها يا شكم خارج از طرح بقيه قسمتهاي بدن مي باشد.لوكه اين پديده را مشخصه مرحله اي به نام "واقعگرايي شكست خورده" مي داند و فريمن آن را  "ناتواني تركيببي"  مي نامد.ناتواني تركيبي ناشي از نوعي رابطه غلط ميان عناصر نقاشي نيست بلكه ناشي از نوعي فقدان رابطه ميان اين عناصر است.

از 3.5 سالگي به بعد كودكان برقراري رابطه ميان جزئيات يك نقاشي را آغاز مي كنند.بسياري از نقاشي هاي آنها در اين مرحله مبتني بر قواعد و طرح هاي ساده است.به عنوان مثال چهره انسان را به گونه اي نقاشي مي كنند كه طرح چهره " بچه قورباغه اي " (يك دايره به عنوان سر و دو خط آويزان به عنوان پاها) ناميده مي شود.

 

5 تا 8 سالگي

به طور كلي هر چه كودكان بزرگتر مي شوند ، نقاشي هاي آنها نيز واقعگرايانه تر مي گردد.در اين مرحله پديده اي به نام "شفاف بيني" يا "تصاوير اشعه ايكس" وجود دارد يعني كودكان در اين مرحله چيزهايي را مي كشند كه در دنياي واقعي قابل رويت نيست مانند بچه اي در شكم مادر، پسري در پشت ديوار، مگسي در شكم عنكبوت و ... .اين خصوصيت مربوط به مرحله اي است كه لوكه آنرا "واقعگرايي فكري" مي نامد.

از جهتي ديگر نقاشي هاي كودكان در اين مرحله، از نظر مقياس و جزئيات بيش از پيش به سمت واقعگرايي بصري حركت مي كند.در اين مرحله نقاشي چهره، حالت بچه قورباغه اي را پشت سر گذاشته و به نشان دادن سر و بدن جدا از هم مي رسد و نيز جزئيات بيشتري از قبيل دستها، انگشتان و لباس نيز بيش از پيش تصوير مي گردد.

 

8 سالگي تا نوجواني

كودكان 8 ساله به بالا غالباً سعي مي كنند در نقاشي هاي خويش عمق را نه تنها در اشياء منفرد بلكه در رابطه ميان اشياء نيز نشان دهند.آنها در اين مرحله نقاشي كشيدن، از يك زاويه ديد خاص را شروع مي كنند و نسبتها و مناسبات نيز بر همين اساس ترسيم مي گردد.لوكه اين مرحله از تكامل نقاشي را "واقعگرايي بصري" ناميده است.همچنين نقاشي هاي آزاد كودكان بزرگتر، يعني 9 ـ 10 ساله،از نظر سبك به تدريج به سمت الگوهاي قرارداي حركت مي كند.در اين مرحله، چهره هاي كارتون و چهره هاي سريالهاي كميك مرتباً نقاشي مي شوند.نقاشي ها تنوع و تشخص كمتري پيدا مي كنند.به نظر مي رسد كه كودكان اين سن غالباً از نقاشي خود ناراضي اند و ديگر رغبتي به انجام اين فعاليت ندارند، گفته مي شود دليل اين امر آن است كه آنها قادر نيستند نتايج دلخواه خود را از نقاشي شان بدست آورند.كودكاني كه همچنان به نقاشي كشيدن ادامه مي دهند خواه در نتيجه تشويق ديگران و يا خودآموزي، غالباً صور خيالي، شخصيتها و كاريكاتورهاي خود را گسترش مي دهند و بدين وسيله حد معيني از آزادي را در بيان خود حفظ مي كنند.

در آخر سر به نظر آرنهايم بدليل اينكه نقاشي جزء دروس اصلي مدارس نمي باشد غالباً كودكان از نقاشي رويگردان شده و زبان را وسيله حدث نفس (self expression) قرار مي دهند همچنين به عقيده گاردنر افزايش واقعگرايي بصري در نقاشي كودكان نيز مي تواند از ميزان رضايت بخشي آن به عنوان وسيله بيان احساسات بكاهد.

 

اقتباس از كتاب مقدمه اي بر روانشناسي نقاشي كودكان

    نويسندگان:                                  گلين . وي . توماس

                                                 آنجل . ام . جي . سيلك

     ترجمه:                                              عباس مخـــبر                                        

                      

                                   رضا صادقي ـ شنوايي شناسي

                                                            

آخرین به روز رسانی در چهارشنبه ۰۱ شهریور ۱۳۹۱ ساعت ۱۹:۴۵

رویکردهای توانبخشی کودک کم شنوا

  • PDF
امتیاز کاربر: / 1
بدخوب 

رویکردهای مطرح در زمینه توانبخشی شنیداری کودکان کم شنوا:

 

در حال حاضر 3 مکتب آموزشی شاخص در سطح جهانی برای آموزش و توانبخشی کودکان کم شنوا وجود دارد.این سه مکتب که به لحاظ تنوع و مصادیق عینی، عموماً در ایالات متحده و کانادا مطرح می باشند، عبارتند از:

 

1.  مکتب Manualism  : که به زبان ساده می توان آن را مکتب دستی نامید. طرفداران این مکتب اعتقاد دارند که در آموزش کودک کم شنوا یک چیز را نمی توان نادیده گرفت و آن استفاده از دست می باشد. این گروه بسته به میزان اعتقادی که به استفاده از باقیمانده شنوای دارند، به چند دسته زیر تقسیم می شوند:

 

الف. زبان اشاره: که در آن برای هر یک از کلمات علامت اشاره ای خاصی در نظر گرفته شده است و کامل ترین آنها، زبان اشاره امریکایی می باشد.بخشی از زبان اشاره فارسی نیز از این مکتب الهام گرفته شده است.

 

ب. هجای انگشتی: که در آن برای هر یک از آواها، یک علامت دست وجود دارد و در زبان اشاره فارسی نیز از آن استفاده می گردد.

 

پ. ارتباط کلی: این شیوه آموزشی در اواخر قرن بیستم میلادی با الهام از نظرات گالودت(پدر مکتب دستی) و با اعتقاد به استفاده همزمان از همه توانایی های کودک کم شنوا از جمله اشاره، لبخوانی، گفتارخوانی و استفاده از وسایل کمک شنوایی (استفاده مفید از باقیمانده شنوایی) ارائه شد و مورد توجه بسیاری از محققین و درمانگران قرار گرفت. این شیوه آموزشی در ایران نیز طرفداران زیادی دارد و در حال حاضر اجرای آن جزء اهداف و سیاست های کلان برخی سازمانهای مرتبط با اموزش کودکان کم شنوا نطیر سازمان بهزیستی و سازمان آموزش و پرورش استثنائی کشور محسوب می گردد، هر چند این دو سازمان در مقام اجرای این شیوه تفاوتهایی نیز با همدیگر دارند و بخشی از اقدامات انجام گرفته (مثلاً عدم استفاده از آموزش رسمی اشاره در مدارس باغچه بان یا تأکید بیش از اندازه بر تربیت شنیداری در سازمان بهزیستی بدون تکیه بر اموزش رسمی زبان اشاره در سالهای اخیر) با روح اصلی این شیوه منافات دارد.همچنان که گفته شد در این شیوه آموزشی برای هر یک از مهارتهای زبان اشاره، لبخوانی، گفتارخوانی و نیز استفاده از باقیمانده شنوایی (تربیت شنیداری) نقش یکسانی در نظر گرفته شده است، اما همچنان بر آموزش رسمی زبان اشاره به عنان یکی از مهارتهای اصلی کودکان کم شنوا تأکید می گردد.

 

ت. دوزبانگی ـ دوفرهنگی: طرفداران این مکتب نسل جدیدی از نا شنوایان هستند که در نیمه دوم سده بیستم میلادی دائماً به خاطر تأکید بر نقش زبان اشاره در زندگی افراد کم شنوا، از طرف گروهی از درمانگران مورد سرزنش قرار می گرفتند و در اواخر قرن گذشته با رجوع به باور گذشتگان و اسلاف خود(در اواخر قرن نوزدهم میلادی) و با تکیه بر برخی از تحقیقات و پژوهش های انجام شده، مکتب جدیدی را بنا نهادند. به اعتقاد این گروه زبان اول ناشنوایان زبان اشاره است، فرهنگ اول آنها، فرهنگ حاکم بر جامعه ناشنوایان می باشد و ناشنوایان از این حق طبیعی برخوردارند که زبان و فرهنگ غالب و رایج در جامعۀ شنوایان را به عنوان زبان و فرهنگ دوم خود بپذیرند، همانطور که شنوایان نیز از این حق طبیعی برخوردارند.

 

2.  مکتب آموزشی Oralism  : که به زبان ساده می توان ان را مکتب شفاهی نامید. طرفداران این شیوه معتقدند که استفاده همرمان از حس بینایی و شنوایی(شیوه دو حسی) برای آموزش و تقویت مهارتهای مختلف از جمله زبان و گفتار برای کودک کم سنوا ضروری است. در این شیوه آموزشی بر لبخوانی و گفتارخوانی (دریافت و فهم گفتار از طریق نگاه کردن به حرکات لب و چهره) تأکید زیادی می شود. در مکتب شفاهی ـ شنیداری، دستیابی کودک کم شنوا به زبان شفاهی و ورود به مدرسه عادی از اهداف مهم و برجسته محسوب می گردد. در نظر گرفتن کلاسهای انفرادی و جداگانه لبخوانی، گفتارخوانی و تربیت شنیداری برای آموزش مهارتهای بینایی، شنوایی، زبانی و گفتاری از شاخص ترین ویژگی های آموزشی این مکتب محسوب می شود. سابقه این مکتب آموزشی به 200 سال پیش (اوایل قرن نوزدهم میلادی) بر می گردد، یعنی زمانی که هنوز وسایل کمک شنوایی(سمعکهای انفرادی) مطلوبی در اختیار کودکان کم شنوا نبود و مربیان تلاش می کردند با واضح و شمرده صحبت کردن (و حرکات اغراق آمیز و غیر طبیعی لبها، دهان و چهره) لبخوانی را به کودک کم شنوا بیاموزند و زمینه درک گفتار برای وی فراهم سازند. نظام آموزشی کودکان کم شنوا در سازمان آموزش و پرورش استثنائی کشور که نمونه آن در مدارس باغچه بان دیده می شود، با اهداف این مکتب آموزشی تطابق زیادی دارد. در این مدارس، بر استفاده از لبخوانی و گفتار خوانی تدکید زیادی می شود ولی از آموزش رسمی زبان اشاره اجتناب می گردد. البته سازمان کودکان استثنائی کشور در سال های اخیر تلاش نموده تا از طریق اختصاص دادن ساعات خاصی برای تذبیت شنوایی، به آموزش مهارت شنوایی در کنار آموزش مهارتهای بینایی، توجه بیشتری (نسبت به گذشته) نماید.در این میان نقش سازمان بهزیستی کشور نیز در گسترش و بسط خدمات توانبخشی شنیداری با اولویت و تأکید بر لزوم انجام تربیت شنوایی، بسیار چشمگیر و مورد ستایش بوده است.

 

3. مکتب آموزشی Auralism   : که می توان آن را مکتب شنیداری نامید. این گروه از درمانگران به تشخیص زودهنکام کم شنوایی و حداکثر استفاده از باقیمانده شنوایی کودک کم شنوا، تأکید و توجه زیادی دارند. از نظر این گروه فراگیری زبان و گفتار، اصولاً پدیده ای شنیداری است و رشد و توسعه آن جز از طریق تحریک و تقویت مناسب باقی مانده شنوایی و تدکید بر آموزش مهارت گوش کردن ممکن نیست. روش شنیداری که غالباً تحت عنوان روش شنیداری ـ کلامی از آن یاد می شود، رویکردی تک حسی (تأکید بر آموزش مهارتهای شنوایی به کودک و فراهم نمودن زمینه فراگیری زبان از طریق گوش کردن) دارد. این شیوه آموزشی با اهداف و اصول شنوایی شناسی مشترکات زیادی دارد و بر این فرض استوار است که اکثر کودکان کم شنوا از باقیمانده شنوایی قابل توجهی برخوردارند، به نحوی که می توان با استفاده از وسایل تقویت کننده شنوایی امروزی (اعم از سمعکهای دیجیتال و پروتز کاشت حلزون) زمینه فراگیری گفتار و زبان از طریق گوش کردن زا برای کودک کم شنوا فراهم کرد. در این روش زمان و جلسه جداگانه ای برای تربیت شنوایی در نظر گرفته نمی شود. به عبارت دیگر این رویکرد همواره شنیداری است.این رویکرد بر شناسایی زودهنگام ک شنوایی، تجویز و تنظیم وسیله تقویت کننده صوتی مناسب و استفاده مداوم از آن و تأکید بسیار بر مشارکت فعال والدین استوار است. آموزشها ممولاً به صورت انفرادی و با حضور والدین انجام می گردد و بر حضور کودک کم شنوا در مدارس عادی (به دور از مدارس و برنامه های آموزشی خاص ناشنوایان) تأکید زیادی می شود. هدف اصلی این رویکرد، نزدیک کردن و درآمیختن کودک کم شنوا با کودکان با شنوایی طبیعی می باشد. امروزه با پیشرفت فناوری تجهیزات شنوایی در زمینه تشخیص زودهنگام کم شنوایی (آزمونهای OAE   و ABR    که با استفاده از آنها می توان شنوایی نوزادان را بلافاصله پس از تولد بررسی نمود) و وسایل کمک شنوایی و ارتباطی جدید (سمعکهای پیشرفته و وسایل تقویت کننده صدا از راه دور نظیز سیستم اِف اِم، کاشت حلزون و ... ) این رویکرد، طرفداران زیادی پیدا کرده است.

 

در ایران نیز از زمان تأسیس رشته شنوایی شناسی و به کارگیری تجهیزات پیشرفته در زمینه تشخیص کم شنوایی، بستر مناسبی برای شناسایی نوزادان و کودکان کم شنوا در بدو تولد فراهم شده است. علاوه بر این در سال های اخیر با پیشرفتهایی که در زمینه تشخیص زودهنگام کم شنوایی صورت گرفته و نیز با رویکرد جدید شنوایی شناسی که برای توانبخشی شنیداری کودکان کم شنوا از بدو تولد تأکید دارد، امکان تربیت نیروی انسانی متخصص جهت ارائه خدمات توانبخشی شنیداری به نحو گسترده تری فراهم شده است.

همچنان که مشاهده می شود مکابت آموزشی برای کودکان کم شنوا طیف وسیعی را تشکیل می دهند که در یک سوی این طیف، مکتب دستی و در سوی دسگر مکتب شنیداری قرار گرفته است. با نگاهی دقیق و موشکافانه به این مکاتب آکوزشی می توان دریافت که اختلاف نظر متولیان و دست اندرکاران این شیوه ها، در میزان اعتقاد و باور به امکان استفاده از باقیمانده شنوایی افراد کم شنواست. گروه اول کمترین باور و اعتقاد را به باقیمانده شنوایی فرد کم شنوا دارند و در برخی از آنها، نقش و جایگاه گوش در زندگی اجتماعی فرد کم شنوا به کلی نادیده گرفه می شود. از نظر گروه دوم هر چند آموزش مهارتهای شنوایی اهمیت ویژه ای دارد، اما در این مکتب تأکید زیادی بر مهارت لبخوانی و گفتارخوانی، نقش و جایگاه گوش در زندگی فرد کم شنوا را رتبه دوم اهمیت قرار داده است. شعار "ناشنوایان با چشمان خود می شنوند" نشانه ای از اولویت بخشی چشم بر گوش در زندگی اجتماعی فرد کم شنوا در این مکتب آموزشی است. از نظر کروه سوم، با پیشرفتهایی که در زمینه فناوری وسایل کمک شنوایی و ارتباطی صورت گرفته است، می توان از باقیمانده شنوایی فرد کم شنوا به نحوی استفاده کرد که "در زندگی اجتماعی وی، گوش، نقش گوش و چشم، نقش چشم را ایفا نماید". یعنی همان وضعیتی که در افراد شنوا وجود دارد.

نکته مهم این است که هیچ کدام از روش ها و مکاتب فوق الذکر، مطلقاً خوب یا بد نیستند. در واقع نگاه متعصابنه به یکی از این روش ها ما را از واقعیت دور می کند. این شیوه ها قابل تقسیم شدن به گروه خوب و بد نمی باشند، بلکه بیش و پیش از هر چیز دیگر، موجودیت دارند. هیچ یک از مکاتب آموزشی نمی تواند ادعا کند که مناسب همه کودکان کم شنواست. از این رو نباید کودکان کم شنوا را در یک قالب و نظام آموزشی خاص محصور نمود. در واقع آنچه حائز اهمیت است، ارائه مشاوره درست به خانواده و تعیین جایگاه آموزشی کودکان کم شنوا بر اساس شاخص های دقیق و علمی است. بدین ترتیب هر نوزاد یا کودک کم شنوا فقط بر اساس توانایی های خود و شرایط موجود به جایگاه آموزشی مناسب دست می یابد. به نظر می رسد فقدان مرجعی علمی برای تعیین جایگاه آموزشی کودکان کم شنوا در ایران باعث شده است که اهمیت و ضرورت آموزش تلفیقی (حق آموزش کودکان کم شنوا در کنار کودکان با شنوایی طبیعی) مورد توجه جدی قرارر نگیرد. از طرف دیگر شتابزدگی در تصمیم گیری درباره وجوب آموزش و حضور کودک کم شنوا در کنار کودکان شنوا نیز ممکن است آسیبهایی را در بر داشته باشد که در حال حاضر باید مورد توجه سازمانهای دست اندرکار قرار گیرد. از میان مکاتب فوق الذکر، سابقه اجرای دو مکتب دستی و شفاهی در ایران بیشتر از مکتب شنیداری است. به نظر می رسد اجرای آگاهانه و به دور از تعصب ورزی و رقیب انگاری شیوه شنیداری ـ کلامی می تواند تجربه نو و ارزشمندی در اختیار متولیان و مربیان دست اندرکار در آموزش کودکان کم شنوا قرار دهد.

 

 refrence

Warren Estabrooks

 50frequently asked about Auditory- Verbal Therapy

ترجمه: محسن احدی، دکتر زهرا جعفری، نیما رضا زاده، سعید ملایری

 

رضا صادقی، شنوایی شناس

 

 

 

 

آخرین به روز رسانی در پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۱۳:۱۳

مراحل کسب زبان

  • PDF

 

 

مهارتهای زبانی

فراگیری زبان توسط کودک کم شنوا فرآیندی بسیار مشکل و پیچیده است. کودکان شنوا عموماً در بدو ورود به مدرسه تا آن حد در فراگیری زبان پیش رفته اند که معلم بتواند کار خود را با مطالب آموزشی شروع نماید. این مطلب در رابطه با کودک کم شنوایی که تحت مداخلات زودهنگام توانبخشی قرار نگرفته است نمی تواند درست باشد. لیکن با تشخیص و مداخلۀ زودهنگام در سالهای اولیه زندگی کودک، می توان این افت تحصیلی را در کودکان کم شنوا به حداقل رسانید.

در برنامه های مداخله ای توانبخشی، خانواده و کودک کم شنوا باید به عنوان یک واحد خانوادگی ثبت نام نمایند. عموماً برنامه های توانبخشی به منظور پاسخگویی به نیازهای فردی کودک کم شنوا در آینده، مبتنی بر اصول ادیولوژیک، مهارتهای زبانی و گفتاری، اصول روانشناسی و تعلیم و تربیت طراحی می گردند. این برنامه های اُدیولوژیکِ آموزشی، والدین را به صورت گام به گام مجهز می کنند تا بتوانند اصول و مهارتهای لازم برای تسهیل در امر زبان آموزی فرزندشان را گسترش دهند.

در گذشته اعتقاد بر این بود که زبان باید از طریق روش چند حسی یعنی با کمک بینایی، لامسه و شنوایی رشد نماید ولی در حال حاضر رویکردهای جدید توانبخشی که در فصول بعد مفصلاً مورد بحث قرار خواهد گرفت، روش تک حسی با عنوان روش شنیداری ـ کلامی را معرفی و تبیین نموده اند که در این روش اعتقاد بر این است که چون زبان یک پدیدۀ شنیداری است، پس تنها از طریق شنوایی می تواند رشد و توسعه یابد. هدف در این روش این است که با تأکید زیاد و اغراق آمیز بر روی گوش، مهارت و عادتِ گوش کردن به اصوات محیط اطراف و اصوات گفتار اطرافیان در کودک ایجاد شده و رشد یابد. در این رویکرد پایش کارکرد ایده آل وسیلۀ تقویت کنندۀ شنوایی، یکی از اصول بسیار مهم و حیاتی می باشد. همچنین این مورد از وظایفی است که خانوادۀ کودک باید در طول روز به کرات انجام دهند تا کودک حتی برای مدتی اندک نیز از شنیدن محروم نماند. از دیگر اصول مهم و حیاتی در این رویکرد، تشخیص و مداخلۀ زودهنگام برای کودک کم شنوا می باشد.

در اینجا تعریف برخی از اصطلاحات که از این پس در جای جای کتاب مشاهده خواهید نمود می تواند مفید باشد.

·          زبان: مجموعه ای است از کلمات و روشهای ترکیب کلمات با هم که بوسیلۀ تعداد قابل توجهی از افراد، فهمیده و بکار گرفته می شود. در اینجا مفید است که گفتار، زبان دریافتی و زبان بیانی را مشخص کنیم.

·          زبان دریافتی: مربوط به فراگیری و درک زبان است. این جنبۀ دریافتی زبان می باشد یعنی هر آنچه که ما از زبان درک می کنیم.

·          زبان بیانی: مربوط به کاربرد زبان به طریقی معنادار است(آنچه که می گوییم).

·          گفتار: مربوط به روشی است که بوسیلۀ آن زبان بیانی تولید می گردد(چگونه می گوییم).

با اینکه این اجزاء زبان مبتنی بر هم و متکی به هم هستند ولی در این متن به صورت جداگانه مورد بحث قرار می گیرند. این تقسیم بندی قراردادی الگویی برای آموزش زبان فراهم میکند.

 

زبان دریافتی     

زبان دریافتی زیربنای تمام مراحل رشد زبان می باشد. ما باید قبل از اینکه زبان را برای بیان مورد استفاده قرار می دهیم، آنرا درک کنیم.

آموزش زبان دریافتی فرایند دریافتی زبان آموزی است. در این مرحله از کودک پاسخی را انتظار نداریم و در جستجوی آن نیز نیستیم. کلمات همراه با اشیاء و اعمال به دفعات زیاد ارائه می شوند تا آنجایی که کودک نشان دهد آنها را درک کرده است. فرایند دریافتی ممکن است مستلزم صدها یا هزاران بار تکرار باشد تا اینکه کودک مبتدی کلمه را درک کند. هر قدر کودک در آگاهی یافتن از زبان پیشرفت می کند، برای ادامۀ کار و آموزش مفاهیم جدید به زمان و تکرار کمتری نیاز خواهد بود.

فراگیری زبان دریافتی این اندیشه را به کودک مبتدی منتقل می کند که زبان وجود دارد، یعنی اشیا، موجودات، کنشها و کیفیتها برای خود نامها یا نمادهای کلامی دارند که آنها را مشخص کرده و توضیح می دهد.

در هر سطحی از رشد زبانی، کودک برای درک گفته ها و به منظور ساختن گنجینۀ لغات، جملات و دستور زبان برای کاربردهای بعدی، به زبان دریافتی متکی است. زبان دریافتی از دو طریق رشد پیدا می کند: آموزش کلی و آموزش خاص.

 

آموزش کلی زبان دریافتی

آموزش کلی زبان دریافتی، مکالماتی است که با کودک در طول ساعات بیداری اش انجام می شود و نیز مکالماتی است که کودک می شنود و به آنها توجه می کند. عموماً این مرحله از آموزش زبان دریافتی فوایدی دارد که در زیر به آنها اشاره می شود:

1.       فرصتهایی فراهم می آورد تا کودک کلمات گوناگون و ترکیب کلمات را در ارتباط با معانی ببیند.

2.       کلماتی را که بعداً به شکل خاص آموزش خواهد دید، ارائه می کند (یعنی وقتی کودک قبل از آموزش خاص یک لغت آن را بارها در آموزش کلی شنیده باشد، مسلماً در مرحلۀ بعد، یادگیری سریعتری خواهد داشت).

3.       با استفاده از تجربیاتی که در زندگی روزمره رخ می دهد، رشد و گسترش مفاهیم را بر اساس کلمات شناخته شده ارتقا می دهد.

4.       به کودک امکان می دهد که نسبت به موارد شناخته شده، پاسخ دهد تا تمرین گنجینۀ لغات و اصول فراگرفته شده زبان در آموزش خاص را تداوم بخشد.

 

آموزش خاص زبان دریافتی

آموزش خاص زبان دریافتی شامل تأکیدهای طراحی شده بر روی لغت یا ساختار انتخاب شده برای آموزش می باشد. این مرحله از آموزش یک مفهوم خاص، آموزش کلی را به طرق زیر تکمیل، واضح و تقویت می کند:

1.       برای کودک مبتدی این تصور را که زبان وجود دارد، تقویت می کند.

2.       فرصتی برای تمرین به شکل متمرکز ایجاد می کند، به طوریکه کلمه و مفهوم مورد نظر به صورت خالص و بدون اصوات مزاحم دیگر به کودک ارائه می گردد.

3.       به سبب تکرارهای زیادی که در یک بازۀ زمانی کوتاه ارائه می گردد، زمان مورد نیاز برای آموزش و درک لغت خاص، کاهش می یابد.

4.       فرصتهایی برای کسب تجربیات متنوع فراهم می کند تا بدین ترتیب رشد مفاهیم ذهنی کودک برای رسیدن به سطح پختگی تا حد امکان، کامل شود.

5.       عادت و مهارتِ توجه کردن و گوش کردن را در کودک تقویت می کند.

 

در آموزش خاص زبان دریافتی، فعالیتهای آموزشی را می توان به دو طریق مورد استفاده قرار داد:

·          فعالیتهای برنامه ریزی شده: که حداکثر امکان را برای تکرار لغت فراهم می کند. این فالیتها و بازی ها قبل از اینکه با کودک تمرین شوند، طراحی می شوند و ممکن است برای تمرین روی یک میز و یا در یک موقعیت کمتر سازمان یافته طراحی شوند.

ü       نکته: همراه با فعالیتهای برنامه ریزی شدۀ معمول یک سری فعالیتهای برنامه ریزی شده کوتاه ثانوی نیز وجود دارد که قبلاً تنظیم شده اند ولی باید طوری اجرا شوند که به عنوان یک رویداد تصادفی در محیط به نظر کودک برسد.

·          فعالیتهای برنامه ریزی نشده: آن فرصتهایی هستند که هنگام همراه بودن معلم یا والدین با کودک به صورت تصادفی و اتفاقی بروز می کنند.

پیشنهادهایی برای فعالیتهای برنامه ریزی شده:

1.       هنگام ارائۀ یک لغت در سطوح ابتدایی، متوسط یا پیشرفته بهتر است در صورت امکان آموزش، را با ارائۀ شیء واقعی آغاز کنید.

2.       اسباب بازیها، عکسها، اسلایدها، تصاویر قابل نصب روی تخته ماهوتی و ... در صورتی که با توجه به سطح پختگی و رشد کودک متناسب باشند، ممکن است در مراحل بعدی آموزش بکار گرفته شوند.

3.       فعالیت یا بازی آموزشی می بایستی با علایق و سطح رشد کودک متناسب باشد. البته برای بسط و گسترش زبان صرف نظر از سطح رشدی کودک باید به او اجازه داده شود تا در فعالیتها شرکت نماید.

4.       مواد مختلفی برای هر درس باید مورد استفاده قرار گیرد تا علاقۀ کودک جلب شود. باید تعداد فهالیتها به اندازه ای باشد که هیچ یک از آنها بیش از سه هفته تا یک ماه طول نکشد.

5.       به کارگیری مناسب مواد و وسایل می تواند فرصتهای بیشتری برای استفادۀ لغات فراهم کند.

6.       در ارائۀ لغت مربوط به زبان دریافتی از عبارات کوتاه و متنوع که شامل اسم باشد، باید استفاده گردد.

 

زبان بیانی

زبان بیانی در اصل جنبۀ بازدهی زبانی می باشد یعنی لغات، عبارات و جملاتی که در یک طریق معنی دار استفاده می شود. آموزش زبان بیانی به کودک مبتدی این آگاهی را می دهد که علاوه بر جنبۀ دریافتی زبان که کودک توسط زبان دریافتی با آن آشنا شده است، یک مرحلۀ بازدهی زبان نیز وجود دارد. اما مهمتر از اینها، آموزش زبان بیانی اندیشۀ چگونگی استفاده از زبان را در ذهن کودک متبادر می کند. این تمایزات ممکن است خسته کننده به نظر برسد و احتمال بسیار دارد که کودک از این وجوه تمایز آگاه نباشد یا حداقل قبل از کاربرد الگوی زبان کلی ـ گفتار کلی از آنها باخبر نباشد. باید بگوییم که مراحل دریافتی و بیانی به طور همزمان تحول می یابند و ممکن است کودک بدون آگاهی هوشیارانه از یک مرحله به مرحلۀ دیگر برود. با وجود این، تمایزات فوق الذکر در یاری رساندن به والدین یا مربی جهت طراحی برنامۀ آموزشی شان در روند پیچیدۀ فراگیری زبان، ارزش بسیاری دارند.

زبان بیانی نیز مانند زبان دریافتی از دو طریق آموزش کلی و آموزش خاصِ زبان، رشد می یابد.

لغات و عباراتی که به عنوان زبان بیانی تدریس می شوند، لغاتی هستند که بر فرد مقابل اثر می گذارند یا یک عمل یا یک عکس العمل را ایجاد می کنند. در مراحل اولیه، این لغات باید از انواعی باشند که وقتی به کار برده می شوند، دیدن نتایج آنها برای کودک آسان باشد.

 

مراحل رشد زبان بیانی:

کلی و خاص، مبتدی و پیشرفته

چهار مرحله در رشد زبان بیانی وجود دارد: مرحله دریافت، مرحله تقلید، مرحله یادآوری و مرحله خودانگیجته.

1.       مرحلۀ دریافت: این مرحله به دلیل تشابهاتی که با زبان دریافتی دارد باید آشنا به نظر برسد. ولی اهداف این مرحله با اهداف زبان دریافتی متفاوت می باشد زیرا در آموزش زبان دریافتی، زمانی که درک لغتِ هدف رخ می دهد، آموزش قطع می شود. در مرحلۀ دریافتیِ زبان بیانی، با درک لغت از طرف کودک سروکار داریم و تا زمانی که کودک لغت را به کار نبرده است، آموزش ادامه می یابد.

ü       مانند آموزش زبان دریافتی، لغات همراه با معانی برای کودک ارائه می شود.

§          بزرگسال لغتی را می گوید و کودک باید آنرا اجرا کند.

§          برعکس زبان دریافتی، بزرگسال بیان لغت و اجرای آن را خود به عهده نمی گیرد زیرا می خواهد نقش گوینده و اجرا کنندۀ فرمان را مشخص نماید.

§          بزرگسال لغت را بعد از آنکه کودک به آن واکنش نشان داد تکرار نمی کند، زیرا این کار برقراری نقش گوینده و اجراکنندۀ فرمان را مشکل می سازد.

ü       شواهد درک قبل از گذر از مرحلۀ دریافتیِ زبان بیانی کسب می شود.

 

2.       مرحلۀ تقلیدی: اگر آموزش مرحلۀ دریافتی کامل باشد، اکثر کودکان، چه مبتدی و چه پیشرفته، قادر هستند که مستقبم از مرحلۀ دریافتی وارد مرحلۀ سوم یعنی یادآوری شوند. تعداد کمی از کودکان ممکن است برای گذار به مرحلۀ سوم، به کمکِ درمانی که در مرحلۀ تقلیدی فراهم شده است، نیاز داشته باشند. کمک از طریق مرحلۀ تقلیدی را فقط در صورتی اجرا کنید که بزرگسال دیگری هم حضور داشته باشد.

برای مثال مادر لغتی را می گوید، مربی آنرا اجرا می نماید، سپس به کودک می فهمانیم که حال نوبت اوست که لغت ر ابگوید و مربی اجرا کند. اگر کودک لغت را نگفت باید دوباره از نقش مادر شروع کنیم.

 

 

3.       مرحلۀ یادآوری: در مرحلۀ یادآوری باید نقش های گوینده ـ اجراکننده را که در مرحلۀ دریافتی مورد استفاده بود، معکوس کنیم. از کودک انتظار می رود که لغت را بیان کند و بزرگسال آنرا اجرا نماید.

ü       مشخص کنید که قرار است کودک صحبت کند.

ü       سپس چند ثانیه تأمل نمایید، اگر با وجود استفاده از تکنیکهای یادآوری، هنوز کودک لغت را بیان نمی کند، مجدداً به مرحلۀ دریافتی برگردید.

ü       یادآوری این موضوع را به کودک ادامه دهید که در هر فرصت پی در پی برای پاسخ باید چیزی بگوید. هر موقع لازم شد به مرحلۀ دریافتی برگردید.

ü       وقتی کودک برای اولین بار در حال یادگیری بیان لغت است، به او اجازه دهید تا در آموزش کلی و هر پاسخ برنامه ریزی شده برای آموزش خاص، در هر فرصتی لغت را  بیان کند. بعدها مربی و کودک برای فراهم کردن تمرین زبان دریافتی و بیانی، به نوبت لغت را بیان می کنند.

ü       آموزش کلی و خاص را در مرحلۀ یادآوری ادامه دهید تا اینکه کودک لغت را به صورت خودانگیخته بیان نماید.

 

4.       مرحلۀ خودانگیخته:

ü       این مرحله زمانی است که کودک لغت را بدون نیاز به یادآوری فرد دیگر، به نحو معنی دار بیان می کند.

ü       شواهد بیان خود انگیخته را مشاهده و ثبت نمایید.

ü       یک لغت جدید برای آموزش خاص و کلی انتخاب نمایید.

 

آموزش کلی زبان بیانی

آموزش کلی برای کودک کم شنوا بیشترین فرصت را برای فراگیری زبان تأمین می کند. اختلاف عمده در آموزش کلی زبان بیانی و زبان دریافتی در انتخاب لغاتی است که مورد استفاده قرار می گیرد و نیز در نیاز به برخی از انواع پاسخها برای زبان بیانی است.

 

آموزش خاص زبان بیانی

در زبان بیانی نیز آموزش خاص، آموزش کلی را واضح، تکمیل و تقویت می کند.

ü       همانند آموزش خاص زبان دریافتی، در این مرحله نیز فعالیت ها به دو صورت برنامه ریزی شده و برنامه ریزی نشده، اجرا می گردد.

ü       روشهای آموزش در این مرحله:

§          در مرحلۀ دریافتی، لغت را یک بار بگویید و صبر کنید تا کودک آنرا اجرا نماید.

§          در مرحلۀ یادآوری برای لغاتی که تقاضا یا فرمانی را می رسانند، نقش ها معکوس می شوند. کودک لغت را بیان می کند و بزرگسال آنرا اجرا می کند.

§          زمانی که لغت آموزشی، عملی را از فرد ایجاب نمی کند، یعنی تقاضا یا فرمان نیستند، مربی بازی را به گونه ای طراحی می کند که در آن تکرار لغات به حد اکثر برسد.

§          زمانی که در مرحلۀ یادآوری روی تمرین لغات کار می شود، بزرگسال بازی را طوری طراحی می کند که کودک بتواند لغت را بگوید.

§          بازی هایی را ارائه کنید که تجربیات بسیار متنوعی را فراهم کنند.

§          هر روز از وسایل جدیدتری استفاده نمایید تا علاقۀ کودک را جلب کرده و جنبه های بیشتری از مفاهیم را مطرح کنید.

§          برای تمرین، پاسخ های کافی را فراهم کنید ولی تعداد پاسخها را با توجه به سن کودک و سطح رشدی و توانایی توجه او  تنظیم کنید.

 

 

 منبع:

راهنمای آموزش زبان به ناشنوایان

تألیف: مری اس تیدول، از کلینیک جان تریسی

 ترجمه: حمیده طباطبائی

 

رضا صادقی، کارشناس شنوایی شناسی

 

آخرین به روز رسانی در چهارشنبه ۰۱ شهریور ۱۳۹۱ ساعت ۱۹:۴۶

سیر مراحل روانی پذیرش کم شنوایی فرزند

  • PDF

  

مقدمه

قبل از هر چیز می خواهیم به توضیح مختصر دربارۀ اثرات و آسیبهای روانشناختی ناشی از شنیدن خبر کم شنوایی کودک بر خانواده بپردازیم.

پس از ویزیت ادیولوژیست، یک گزارش کتبی از وضعیت شنوایی کودک به خانواده داده می شود که شامل نظریۀ ادیولوژیست و نیز توصیه های ادیولوژیک می باشد. پس از این مرحله بسیاری از خانواده ها یک احساس بدی نسبت به حرفۀ پزشکی پیدا می کنند که این احساس بد از دو چیز ناشی می گردد: اولی را می توان عصبانیت ناشی از در نظر گرفته نشدن احساسات خانواده نامید. والدین به دلایلی که باعث شک آنها نسبت به کم شنوایی فرزندشان شده اشاره می کنند و اینکه پس از این تردید به پزشک خانوادگی مراجعه نموده اند و ممکن است پزشک این تردید را جدی نگرفته باشد و بدین ترتیب تأخیری چند ماهه یا حتی چند ساله در تشخیص و دریافت سمعک و مداخله توانبخشی پیش آمده باشد. اغلب والدین نه تنها احساس عصبانیت دارند بلکه احساس گناه نیز می کنند، زیرا آنها دنبال تردید خود را نگرفته و مراحل بعدی تشخیصی را طی نکرده اند.

دلیل دیگر این احساس بد دربارۀ حرفۀ پزشکی را می توان عصبانیت بدلیل قابل پیشگیری بودن کم شنوایی نامید. این گونه احساسات معمولاً در موارد کم شنوایی ناشی از مننژیت بروز می کند. در این مورد کراویتز و سلکمن (Kravitz & Selekman (1992))گزارش نمودند که:

بسیاری از والدین قادر هستند که حادثه ای را که موجب بروز کم شنوایی فرزندشان شده است، حدس بزنند، در این صورت آنها این اتفاق را به نا مناسب بودن مراقبتهای پزشکی نسبت می دهند. در موارد بسیاری والدین اظهار می کنند که کودکشان را به خاطر تب به بیمارستان برده اند ولی با تشخیص عفونت ویروسی و داروهای مربوطه کودک را به خانه برگردانده اند و در طی ساعات بعد وضعیت کودک بدتر شده است. تب کودک بالاتر رفته و حتی به تشنج نیز منجر شده است. در مواردی که کودک از مرگ نجات پیدا می کند، کم شنوایی و در برخی موارد ناتوانی های دیگر بروز نموده است. حتی پس از گذشت سالها والدین می توانند جزئیات دلخراش این ضربۀ پزشکی را به خاطر بیاورند.

 

واکنشهای والدین

خانواده به هنگام شنیدن خبر کم شنوایی فرزندشان باید تغییرات زیادی در شیوۀ زندگی ایجاد کند تا بتواند خود را با این شرایط جدید تطبیق دهد. کارنی و مولر (Carney and Moeller(1998)) برخی از تحقیقات موجود در زمینۀ عواقب شنیدن خبر کم شنوایی فرزند بر خانواده را بدین صورت جمع بندی نمودند:

بسیار معمول است که والدین برخی واکنشها و نیز احساس از دست دادن کنترل را به هنگام تشخیص کم شنوایی فرزندشان تجربه کنند. البته شواهد زیادی از تأثیر منفی استرس شدید والدین بر روی روند رشدی کودک نیز بدست آمده است. کویتنر و استک ( Quittner & Steck)در سال 1989 با بیش از 1000 مادر که کودک کم شنوا داشتند در کانادا مصاحبه نمودند. این بررسی وابستگی بسیار بالایی را بین استرس مادر و تأثیر آن بر روی حس رضایت خانوادگی و نیز روند رشدی کودک نشان داد. محققین مختلفی گزارش کردند که ورودی های زبانی که والدین به کودک کم شنوای خود می دهند، می تواند به صورت جدی تحت تأثیر وضعیت روانی آنها قرار گیرد که این نیز به نوبۀ خود می تواند بر روی دستیابی کودکان به مدلهای زبانی صحیح تأثیر گذار باشد(Greenstein,1975; Schlesinger & Acree,1984; White,1984).

این دوره برای تمامی خانواده ها دورۀ سختی است، و پُرواضح است که امکان ایجاد پریشانی روانی در خانواده وجود دارد. عموماً افراد بزرگسال در موارد بروز یک اندوه شدید، یک سری مراحل روانی را طی می کنند که این مراحل که نهایتاً به تطابق روانی با این اندوه منجر می گردد، شامل شوک، انکار، احساس گناه، عصبانیت و پذیرش می شود. والدین کودکان کم شنوا نیز پس از شنیدن خبر کم شنوایی کودکشان ممکن است این مراحل را طی کنند.

 

شوک، انکار و اندوه

شوک و انکار راههایی برای حمایت از فرد در مقابل بروز بحران است بدین صورت که والدین اغلب بر روی جزئیات تمرکز می کنند. والدین ممکن است که وجود کم شنوایی یا میزان تأثیرات نامطلوب آن را انکار کنند. سپس والدین وارد مرحله اندوه می شوند زیرا فرزند ایده آلی که در ذهن خود ساخته بودند را از دست داده اند.

 

عصبانیت و احساس گناه

به دنبال مر حله انکار عصبانیت و احساس گناه بروز می کند و ممکن است والدین این گونه تصور کنند که یک عملی که قبلاً انجام داده اند موجب بروز کم شنوایی فرزندشان شده است. برای مثال مادری که در یک سفر دریایی در هفته های اول باداری از قرص ضد تهوع استفاده کرده بود، احساس گناه شدیدی را تجربه می کرد، زیرا خود را متقاعد کرده بود که استفاده از این قرص موجب بروز ناهنجاری در روند رشد جنین شده است.

 

پذیرش

سرانجام هنگامی که والدین این مسأله را که کم شنوایی فرزندشان یک واقعیت است می پذیرند، مرحله پذیرش اتفاق می افتد. معمولاً والدین و خانواده آرزو دارند که بهترین اقدامات را برای رویارویی با کم شنوایی فرزندشان انجام دهند. بسیاری از والدین در طول مراحل اولیه پس از تشخیص احساس سردرگمی دارند، و این احساسات ممکن است در برخورد متخصصین مختلف در این زمینه بیشتر گردد زیرا آنها اطلاعات زیاد و گاهی متناقض در مورد چگونگی برخورد با مسألۀ کم شنوایی کودک در اختیار والدین قرار می دهند. والدین هنگامی که متوجه می شوند که چه مقدار انرژی و زمان باید صرف کنند تا بتوانند توانایی های بالقوه کودک کم شنوایشان را پرورش دهند، ممکن است احساس عدم توانایی بکنند. یک نقش بسیار مهم متخصصین شنوایی و گفتار در این مرحله، حمایت و دادن اطمینان به والدین در مورد این مسأله است که آنها حتماً توانایی برقراری تعامل سازنده با کودکشان را دارند.

 

مراحل ذکر شده الزاماً همچون پله های یک نردبان نیستند که همۀ والدین در یک زمان مشخص پله ها را یکی یکی بالا رفته و هرگز به پله های قبلی برنگردند، بلکه ممکن است والدین در گذر از یک مرحله، به مرحلۀ قبلی برگشته و پس از مدتی مجدداً به مراحل بالاتر بروند. برای مثال هنگام ورود کودک کم شنوا به مهد کودک ممکن است والدین با مقایسۀ کودک خود با هم کلاسی شنوایش میزان تأثیرات کم شنوایی را در موفقیت تحصیلی کودک بیشتر درک نمایند. این مسأله می تواند حتی در والدینی که با دائمی بودن کم شنوایی کودک خود کنار آمده اند، مجدداً احساسات اندوه را ایجاد کند.

 

 

کنار آمدن با احساسات و حرکت به جلو

کوزاک و بروکز (Kozak & Brooks (2001)) برخی راهها را برای کنار آمدن والدین با کم شنوایی فرزند، پیشنهاد نمودند که به شرح زیر است:

 

احساسات خود را بپذیرید: این موقعیت بسیار مشکل بوده و ناراحت بودن، منطقی و قابل قبول است. بپذیرید که این مسأله به کودک شما آسیب می زند و در جستجوی راهی برای کمک به او باشید. این کار به شما کمک می کند تا احساس مثبت تری پیدا کنید.

 

با دیگران صحبت کنید: دوست، همسر یا والدین یک کودک کم شنوای دیگر را پیدا کنید و با او ارتباط برقرار کنید. با آنها در بارۀ احاساست خودتان صحبت کنید و به حرفهای آنها نیز گوش فرا دهید. از آنها درخواست حمایت روانی کنید و اگر توانستید شما نیز این کار را برای آنها انجام دهید.

 

احساسات خودتان را بنویسید: اگر تفکر و کنترل احساسات برای آرام کردن شما کافی نیست و نیز در این زمان شما یارای صحبت کردن در مورد این مسأله را ندارید و یا شنوندۀ مناسبی نمی یابید، سعی کنید یادداشتهایی از احساسات خود را در دفتر یا جای دیگری بنویسید و یا حتی نامه ای بنویسید.

 

برای حمایت روانی تلاش کنید گروهی را پیدا کنید: شما می توانید با پیدا کردن گروهی از والدینی که کودک کم توان از هر نوعی دارند، به شنونده های خوب، کمک فکری مناسب، حمایت روانی و مشوقین همدرد، دسترسی پیدا کنید. بیمارستان کودکان محلی شما، کلینیکهای شنوایی و گفتار و نیز مدارس ممکن است شما را در یافتن این گروه ها کمک کنند. اغلب والدین کودکان کم توان اظهار داشته اند که، در مراحل اولیه، والدین کودکان دیگری که از نوعی کم توانی رنج می برده اند بیشترین و مفیدترین کمک ها را به آنها کرده اند. این نوع از حمایت می تواند هنگامی که شما درگیر کنار آمدن با احساسات خویش هستید، به شما کمک کند که مطالب جدید یاد بگیرید و به جلو حرکت کنید.

 

راههای دیگر: برخی والدین نیز با توجه به باورهای مذهبی و اصول اخلاقی خود به دنبال یافتن راهی برای رسیدن به احساس بهتر می گردند. برخی افراد نیز تلاش می کنند تا آنجایی که می توانند در مورد کم شنوایی مطالب جدید یاد بگیرند. برخی نیز ممکن است به دنبال یک مشاور حرفه ای یا یک پزشک باشند تا بتوانند از آنها مشاوره بگیرند.

 

به خودتان فرصت بدهید: از خود انتظار بیش از حد نداشته باشید. از خودتان بدلیل آنچه که تا کنون برای کودکتان انجام داده اید، راضی باشید و تشکر کنید. از کسی که شما را دوست دارد بخواهید که در این راه شما را تشویق کند و به شما روحیه دهد. کودکتان را بغل کنید...هر از گاهی گریه کنید، اگر به شما کمک کننده است.کارهایی را که قبلاً شما را خوشحال می کردند انجام دهید حتی اگر در حد تماشای طلوع زیبای آفتاب باشد. کودکتان را دوست داشته باشید. از خود انتظار نداشته باشید که هر کاری را به صورت کامل انجام دهید. در دنیای ناقص ما هیچ کسی کامل نیست.

 

refrence

 Nancy Tye Murray

Foundation of Audiologic Rehabilitation

children,adults and their family members , 2nd Edition , 2004.

رضا صادقی ، شنوایی شناس

 

   

آخرین به روز رسانی در پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۱۳:۱۵

AVT و معرفی تکنیکهای مورد استفاده

  • PDF

 

مقدمه

امروزه اعتقاد بر این است که درصد بالایی از کودکان کم شنوا دارای مقداری باقیماندۀ شنوایی می باشند که بتوانند با سمعک به طور مؤثری بشنوند. لذا کودک کم شنوا باید گوش کردن را بیاموزد، تنها در این صورت است که خواهد توانست همچون کودکانِ شنوا در محیط طبیعی گفتاری قرار گیرد، گوش کند، بیاموزد و صحبت کند. با پیشرفتهایی که در تکنولوژی سمعک اتفاق افتاده است، امروزه متخصصین توانبخشی شنیداری بر این باورند که اگر در امر آموزش کودک کم شنوا از کمک حس بینایی استفاده گردد نظیر لبخوانی و گفتارخوانی، حتماً در تقابل گوش و چشم، عضوی که آسیب ندیده است ـ یعنی چشم ـ پیروز میدان خواهد بود و گوش به حاشیه خواهد رفت. به اعتقاد این گروه فقط بخشی کوچک از گفتار، بر روی لبها قابل مشاهده می باشد و بخش اعظم آن که     شامل ویژگی های زبرزنجیریِ گفتار مانند لحن گفتار، آهنگ گفتار و... و همچنین همخوانهایی که جفت واکدار و بی واک هم می باشند و... به هیچ وجه با چشم قابل مشاهده نبوده و باید فقط از راه گوش شنیده شوند. بنابراین ازآنجا که گفتار پدیده ای شنیداری است، پس تنها راه رشد و توسعۀ آن، گوش و شنوایی خواهد بود و بس. در زیر به تبیین روش توانبخشی شنیداری ـ کلامی بعنوان طلایه دارِ باور به قدرت شنوایی کودکان کم شنوا، خواهیم پرداخت.

 

روش شنیداری ـ کلامی (Auditory Verbal Therapy    )

  جدیدترین رویکرد در زمینۀ توانبخشی شنیداری و یک رویکرد تک حسی می باشد. این روش بر این فرض استوار است که تمامی کودکان کم شنوا و ناشنوا دارای مقداری باقیماندۀ شنوایی می باشند که بتوان آنرا با استفاده از سمعک تقویت نمود. این روش از ابتدا روشی شنیداری است و استفاده از هیچ حس دیگری را همچون بینایی و لامسه به عنوان حس کمکی در روند توانبخشی کودک کم شنوا جایز نمی داند. متخصصین روش AVT     با استفاده از روشها و تکنیکهای خاص، تلاش جهت دستکاری و بهبود شرایط صوتی و زبانی زندگی کودک کم شنوا و نیز شرکت دادن خانوادۀ او در روند درمان، گوش کردن و آموختن از محیط را به کودک کم شنوا آموزش می دهند. همۀ ما می دانیم که بزرگترین و تأثیرگزارترین تغییر در زندگی کودک انسان، آموختن و کاربرد زبان می باشد، زیرا زبان بر تمامی جنبه های زندگی انسان تأثیر گذاشته و بدون یادگیری زبانِ جامعه ای که فرد در آن زندگی میکند، امکان موفقیت تحصیلی، زندگی اجتماعی و... تقریباً غیرممکن می باشد.

متخصصین روش AVT     بر این باورند که با پیشرفتهای شگرفی که در زمینۀ تکنولوژی سمعکهای دیجیتال و هوشمند و نیز پروتزهای کاشت حلزون اتفاق افتاده است، دیگر، رویکردهای سنتی جوابگوی تمام نیازهای کودکان کم شنوا نبوده و نیز همۀ توانایی های آنها را به فعلیت نمی رسانند. بنابراین نیاز است که با آنها به مانند کودکِ شنوا رفتار شده و از همۀ قابلیت های شنوایی باقیماندۀ شان جهت رشد و توسعۀ زبان استفاده گردد، تنها بدین ترتیب است که مهارت گوش کردن را می توان در آنها نهادینه نمود.

این رویکرد، درمانِ خانواده محور را در نظر داشته و به خانوادۀ کودک کم شنوا به عنوان شریکِ درمانگر نگاه می کند. هدف از این دیدگاه منحصر به فرد این است که کودک کم شنوا در محیط عادی رشد یافته و زبان را به صورت طبیعی کسب نماید. هدف نهایی فردی است که بتواند به بهترین شکل از توانایی های گوش کردن و صحبت کردن خود در جهت تطبیق با انواع چالشهای زبانی در مدرسه، جمع خانوادگی، موقعیتهای اجتماعی و... استفاده نماید.

 

متخصصینی که در این روش با شما و کودکتان در ارتباطند:

کار توانبخشی کودک کم شنوا وظیفه ای بس خطیر و دشوار می باشد و کاری نیست که یک فرد از عهدۀ آن برآید بلکه این کار ، کاری تیمی است و نیاز به همکاری متخصصین رشته های مختلف دارد.

اعضاء اصلی تیم عبارتند از شنوایی شناس، گفتاردرمانگر و مربی کم شنوا که در کل به آنها اصطلاح متخصصین شنوایی ـ کلامی اطلاق می گردد.

در این تیم همواره جهت رفع برخی مشکلات همراه در کودکانی که علاوه بر اختلال شنوایی از اختلالات دیگر نیز رنج می برند، از نظرات تخصصی و کمکهای درمانی افراد زیر نیز بهره برده می شود:

روانشناس ـ کاردرمانگر ـ فیزیوتراپیست ـ مددکار اجتماعی ـ پزشک خانواده ـ متخصص مغز و اعصاب ـ روانپزشک ـ متخصص گوش، گلو و بینی ـ متخصص ژنتیک و ...

 

 

اصول کلی رویکرد AVT     :

به طور کلی روش AVT     بر چند اصل اساسی تأکید دارد که در اصل اینها پیش نیازهای اجرایی بوده و در صورت نبود هر کدام، به تناسب از احتمال موفقیت کاملِ برنامه کاسته می شود:

 تشخیص زودهنگام که بهترین حالت آن غربالگری شنوایی نوزادان در بدو تولد در بیمارستان ها می باشد.
 

 دریافت سمعک مناسب به محض تشخیص و تأیید نهاییِ وجود کم شنوایی و در پایین ترین سن ممکن. همچنین پیگیری درمانگر و خانواده جهت انجام تنظیمات مناسب.
 

 انجام مداخلات توانبخشی به محض دریافت سمعک و در پایین ترین سن ممکن.
 

 مداخلۀ حداکثری خانودۀ کودک اعم از والدین، خواهر و برادرها، مراقبین کودک و هر فرد دیگری که ارتباطات گسترده ای با خانواده دارد.
 

تکنیکهای مورد استفاده در روش AVT   :

در روش AVT همواره تأکید بر استفاده از یک سری تکنیکها در نحوۀ آموزش و صحبت کردن با کودک توسط درمانگر و نیز آموزش آنها به خانواده می باشد که در زیر به مهمترین آنها اشاره می گردد:

اطمینان حاصل کنید که کودک در طول تمام ساعات بیداری از وسیلۀ کمک شنوایی اش استفاده می کند.

همواره نزدیک به میکروفون سمعک یا پردازشگر کاشت حلزون صحبت کنید تا کودک تمامی گفتار را به صورت واضح دریافت نماید.

محیطِ تا حد امکان ساکت برای کودک فراهم کنید تا اصوات گفتاری را بدون تغییر دریافت نماید.

از اصوات آهنگین استفاده نمایید تا کودک الگوهای زبرزنجیره ای گفتار را شنیده و در گفتار خود استفاده کند.

برای رشد طبیعی گفتار باید تعامل دوطرفه برقرار گردد. کودک باید بشنود، پاسخ دهد، بگوید و نیز پاسخ دریافت کند.

تا حداکثر امکان دربارۀ زندگی روزمره با کودک خود صحبت کنید. شما در طول شبانه روز فرصتهای طلایی زیادی برای برقراری ارتباط با کودک خود دارید.

مهارت نوبت گیری آوایی را گسترش دهید، این مهارت پایۀ شکل گیری مکالمه می باشد. همواره پس از آواسازی های کودک، آواسازی او را کامل کنید و منتظر آواسازی مجدد او باشید.

همواره از کودک بخواهید که به گفتار گوش فرا دهد. این کار در روش AVT به علامت دست شناخته می شود. به صورت مکرر به گوش خود اشاره نماید و بگویید، "گوش کن". با این کار شما گوش کردن را به یکی از وظایف دائمی کودک مبدل می کنید.

ورودی های شنوایی متنوع را در اختیار کودک قرار دهید. او نیاز دارد اصوات با فرکانسهای مختلف را بشنود تا همۀ رشته های عصب شنوایی اش تحریک گردند و رشد نمایند.

در آموزشها و صحبت های روزمرۀ خود در نظر داشته باشید که کودک فقط باید از حس شنوایی اش استفاده کند. او باید یاد بگیرد که به اصوات، فقط گوش دهد. این شعار دل فریب را که می گوید: "کودکان کم شنوا با چشمان خود می شنوند"، فراموش کنید. سمعکهای امروزی قادر هستند اصوات را با کیفیت بالایی تقویت کنند، به تکنولوژی اعتماد کنید.

از تکنیک تأکید صوتی استفاده کنید. این کار باعث می شود کلمه یا آوای گفتاری خاصی که شما در حال آموزش آن هستید، پررنگ تر شده و کودک به طور واضح تری آن را بشنود و تولید نماید.

هر گاه صدایی می شنوید، کودک را به سمت منبع صدا ببرید و به کودک نشان دهید که صدا از کجاست و چه معنایی دارد. این کار باعث می گردد کودک از اصوات تداعی معنایی داشته باشد.

در هر نوبت تنها یک نفر با کودک صحبت کند. در مراحل اولیه گوش کودک آمادۀ پردازش گفتار چند نفر را به طور همزمان ندارد.

از تکنیک تکرار استفاده نمایید. شما باید مواردی را که آموزش می دهید، تثبیت کنید تا کودک در آینده آنها را فراموش نکند.

برای آموزش از عبارات و جملات ساده استفاده کنید و از کلمات منفرد پرهیز نمایید. این کار باعث می گردد تا کودک زبان را در بافت طبیعی آن یاد بگیرد.

آواسازی های کودک را تشویق کنید. آواسازی های اولیه در آماده سازی حنجرۀ کودک برای تولید گفتار نقش بسزایی دارد.

برای تست کارکرد مناسب وسیلۀ کمک شنوایی کودک، هر روز تست شش صدایی لینگ را انجام دهید. با انجام این کار هم از شنیدن کودک خود در طول روز مطمئن خواهید شد و هم تمرینی برای شناسایی اصوات گفتاری انجام خواهید داد.

همواره از فعالیتهای شاد و جالب و همچنین تشویق و تقویت پاسخ های صحیح کودک استفاده نمایید. شنیدن باید برای کودک جالب و لذت بخش باشد.

از تکنیک مکث استفاده کنید. این کار فرصتی برای پردازش گفتار در اختیار کودک قرار می دهد.

از تکنیک انتظار استفاده کنید. همانطور که به کودک فرصت پردازش گفتار را داده اید، سرتان را به سمت او بچرخانید و به او نشان دهید که منتظر پاسخ او هستید. او باید درک کند که تعاملات انسانی دوطرفه می باشد. زبان فقط با برقراری تعامل یاد گرفته می شود.

برای آموزش زبان از الگوسازی صحیح زبانی استفاده کنید. ارائۀ الگوهای ناقص هیچ گاه به کودک کمک نخواهد کرد بلکه ممکن است از یادگیری صحیح زبان نیز جلوگیری نماید.

الگوهای رشد طبیعی زبان متناسب با سن کودک خود را از درمانگران او بپرسید و پیشرفت زبانی او را تشویق نمایید.

زبان کودک خود را گسترش دهید. کودک شما نیاز دارد به تمامی جنبه های زبان دسترسی داشته باشد تا بتواند از زبان به درستی استفاده کند. در مورد الگوهای گسترش زبان از درمانگران کودک خود کمک بخواهید.

شما باید همواره گنجینۀ لغات کودک را گسترش دهید. او نیاز دارد همۀ لغات زبان را بشنود و بیاموزد.

هر گاه کودک شما عبارت یا اصطلاحی را درک نمی کند، آنرا به طور ساده تر با عبارتی که مطمئن هستید یاد گرفته است، برای او توضیح دهید.

همیشه از مواردی که به کودک آموزش داده اید، از او بپرسید. کودک باید مهارت درک و پاسخ به سوال را فرا بگیرد. پرسش از جنبه های بسیار مهم زبان می باشد.

از تکنیک استنباط شنیداری استفاده کنید. در میان صحبتهایتان، جمله ای را به صورت ناقص بگویید و به کودک نشان دهید که او باید آنرا تکمیل کند.

با صدای طبیعی با کودک صحبت کنید. صدای بلند باعث بروز اعوجاج در صوت رسیده به گوش کودک می شود و اطلاعات گفتاری را دستخوش تغییر می کند.

از تکنیک شفاف سازی استفاده نمایید. در میان صحبت هایتان از کودک بپرسید "تو چی شنیدی؟" و یا "من چی گفتم؟". این کار شما اگر همیشه تکرار گردد، این مسئولیت مهم را بر عهدۀ کودک قرار می دهد که همیشه به گفتار اطرافیان گوش فرا دهد.
 

 

ü       شما باید تمامی این تکنیک ها را در طول روز استفاده نمایید یعنی در اصل روش AVT باید شیوۀ زندگی شما و کودکتان گردد. تنها در این صورت است که شنوایی با شخصیت کودک شما تلفیق گشته و زبان به طور کامل آموخته خواهد شد.

ü       در روش AVT همواره از آخرین پیشرفتهای ایجاد شده در زمینۀ سمعک، استفادۀ گسترده ای می گردد و متخصصین این روش از هر پیشرفتی در این زمینه حمایت کرده و آنرا برای مددجویان خود تجویز می نمایند.

 

 Listen, Learn and Talk

Cochlear Company

رضا صادقی ، کارشناس شنوایی شناسی

آخرین به روز رسانی در چهارشنبه ۰۱ شهریور ۱۳۹۱ ساعت ۱۹:۴۷